تفاوتهای تنها بودن واحساس تنهایی

زیلبورگ(1938) تنها بودن را یک وضعیت ذهنی طبیعی و زودگذر و احساس تنهایی را یک تجربه دردناک طولانی ویه وضعیت بد درونی می داند که انسان را عذاب می دهد(بوش هولز وکاتن [1]،1999).

لارسون(1990)میان تنهایی واحساس تنهایی تفاوت قایل شد. تنها بودن یک شرایط عینی از تنهایی است که با جدایی ارتباطی از دیگران تعریف می شود. درحالیکه، احساس تنهایی یک وضعیت ذهنی است که ممکن است درتنهایی یا بدون تنهایی اتفاق بیفتد. درنتیجه تنها بودن همیشه قابل شناسایی است. لارسون تنهایی را بعنوان زمان واکنش، استراحت و تجدید نیرو      می داند(بوش هولز ودیگران،1999).

استور[2] (1988)برجنبه مثبت تنهایی تأکید داشته است. طبق نظر استور، تنها بودن یک منبع با ارزش است واجازه می دهد که فرد با خودش درتماس باشد واحساساتش نظم پیدا کند،  فقدان را نامگذاری کند و نگرش ها را تغییر دهد. یادگیری، تفکر و نوآوری بوسیله تنها بودن تسهیل می شوند(بوش هولز ودیگران،1999).

احساس تنهایی بعنوان یک احساس فراگیر توصیف شده است که فرد خواهان شخص دیگری است، ونسبت به از دست دادن شخصی، احساس فقدان می کند.احساس تنهایی با غمگینی و ناامیدی پیوند خورده است وشخص احساس فقدان حمایت عاطفی می کند. تنهایی درمقایسه با احساس تنهایی با احساسات منفی پیوند نخورده است. به نظر می رسد تنهایی یک وضعیت زودگذر است تا یک احساس فراگیر، افرادی که از لذت بردن از تنهایی ناتوانند با احساس تنهایی مواجه می شوند. تنهایی ممکن است موقعیتی مثبت یا مورد علاقه برای پرورش خلاقیت، تسهیل کننده خودنظمی، شکل گیری هویت، تمرکز، تفکر و یادگیری باشد. درحالیکه تنها بودن ممکن است با منفعت های شناختی، از جمله افزایش تمرکز حواس ارتباط داشته باشد، این منفعت ها به قیمت خلق پایین آمده، به دست می آیند و ممکن است احساساتی از قبیل: غمگینی، تحریک پذیری، احساس تنهایی وکسالت را به دنبال داشته باشد(بوش هولز ودیگران،1999).

احساس تنهایی شامل نگرانی، احساس طردشدن، بیگانگی و ناتوانی درایجاد، حفظ کردن وادامه دادن ارتباطات مناسب می باشد. افرادی که احساس تنهایی می کنند گاهی تجربیات ذهنی شان آنقدر شدت پیدا می کند که کمتر می توانند درباره ی چیزی فکر کنند.تنها بودن می تواند جایگزینی سالم برای فاصله گرفتن از حوادث دردناک موقعیتی در زندگی مدرن باشد ومردم در وضعیت تنها بودن ممکن است خلاق وسازنده باشند واز این وضعیت لذت ببرند(بوث،2000).

بنابراین درتنهایی، افراد تجربیات ذهنی خوشایندی دارند که زمینه رشد وخلاقیت را فراهم می کند وهمچنین تنهایی یک وضعیت عینی است که قابل مشاهده می باشد، درحالیکه احساس تنهایی، تجربیات دردناک عاطفی به همراه دارد و شخص ممکن است درمیان جمع نیز این احساس را همراه خود داشته باشد.

  دلایل احساس تنهایی

اگرچه تنهایی ممکن با دلایل گوناگونی که بستگی به هر شخص دارد بوجود آید ، اما سه زمینه شخصی وجود دارد که می تواند احساس تنهایی را در سالمندان موجب شود؛ خراب شدن روابط خانوادگی، بیگانگی اجتماعی وکاهش شرکت درفعالیتهای لذت بخش. سالمندان اکثر اوقات با اشخاص دیگر درتماس هستند؛ 49درصد روابط اجتماعی روزانه را دارند، 26 درصد بین 1 تا6بار درهفته،14درصد هفته ی یکبار و فقط 15درصد ادعا می کنند چنین روابطی ندارند. اگرچه فراوانی روابط اجتماعی روی درجه احساس تنهایی تاثیر زیادی ندارد، آنچه مهم و اساسی است کیفیت این روابط اجتماعی است. 78 درصد از سالمندان که احساس تنهایی می کنند از روابط اجتماعی شان راضی هستند. این رقم گرچه کاملا بالاست،  پایین تر از رقم افرادی هست که تجربه احساس تنهایی ندارند(98%). احساس  خشنودی که حاصل می شود بستگی به؛ خویشاوند بودن، رابطه نزدیک داشتن و هم زبانی با افرادی است که با آنها رابطه دارند. رابطه با خویشاوندان برای سالمندان مهم تر از رابطه با دوستان یا آشنایان است. اگر هردوی اینها مورد رضایت هستند، رابطه با  خویشاوندان بیشترین رضایت را برای شخص دارند درصورتیکه این رابطه با بچه های بزرگتر یا نوه ها باشد،  بخصوص اگر آنها درهمان شهر زندگی کنند.  احساس تنهایی همچنین می تواند ظاهر شود وقتی که فعالیت رضایت بخشی درجریان نباشد که منجر به ظهور افکار منفی در اشخاص پیر  می شود. افرادی که ادعا می کنند احساس تنهایی نمی- کنند در اوقات فراغتشان بیشتر فعال هستند .آنها فعالیتهای گوناگون زیادی؛ از جمله این که  آنها پیاده روی می کنند در پارک(73%)، مطالعه می کنند (54%)، به  کلوپ وکافی شاپ می- روند (35%)یا به کلوپ بازنشسته ها می روند(26%)،  همه این ارقام موجود بالاتر هستند از افرادی که تجربه احساس تنهایی دارند وهمچنین این فعالیتها را ترجیح می دهند.(64% ،46% ،26% و18% به ترتیب)(دی اسل،2000).

 

    رویکرد ها نسبت به احساس تنهایی

نظریه پردازان رویکردهای مختلفی درباره ی شروع وتداوم احساس تنهایی مطرح نموده اند:

    -رویکرد روان تحلیلی

زیلبورگ(1938)از جمله اولین کسانی است که احساس تنهایی را بصورت روان تحلیلی به بحث گذاشته است.طبق نظر زیلبورگ، احساس تنهایی از کودکی سرچشمه می گیرد. درحالیکه کودکان به محبت کردن بطور مثبت پاسخ می دهند، هنگامیکه شخص احساسات نامناسب درباره قدرت شخصی، خودشیفتگی و تمایل به توجه همیشگی را حفظ می کند، نیاز به دیگران می تواند خصومت واحساس تنهایی را شروع کند(بوش هولز ودیگران،1999).

 

     -رویکرد نیازهای اجتماعی

دیدگاه نیازهای اجتماعی درمورد احساس تنهایی بوسیله چندین نظریه پرداز از جمله: فرام ریچمن، سالیوان و وایس مطرح شده است(هنریچ ودیگران،2006).

به اعتقاد سالیوان(1953) احساس تنهایی دردناک ترین تجربیات انسان است که ناشی از برآورده نشدن نیاز انسان به ارتباط است. طبق نظر سالیوان احساس تنهایی ابتدا در نوجوانی نمایان می شود(بوش هولز ودیگران،1999).

ریچمن(1959)نظر سالیوان درباره ی احساس تنهایی را پذیرفته، اما احساس تنهایی را از کودکی اولیه واز شیر گرفتن زودرس ناشی می داند. او اعتقاد دارد که مردم هنگام تنهایی از طریق احتمال از دست دادن توانایی ها وامکاناتشان برای تمایز بین دنیای واقعی وذهنی احساس تهدید می کنند. اوهمچنین اعتقاد دارد که تنهایی سازنده، خلاقیت را پرورش می دهد(بوش هولز ودیگران،1999).

وایس(1974 و1987)اعتقاد دارد که احساس تنهایی از طریق نیاز به ایجاد یک رابطه ایجاد می شود که این رابطه لزوما ماهیت دوستانه یا قابل اعتماد ندارد اما بیشتر توان این را دارد که نیازهای اجتماعی ذاتی، ازجمله:دلبستگی، انسجام اجتماعی، اطمینان از ارزش داشتن، پیوندهای قابل اعتماد و راهنمایی را ، ارضاء نماید.  طبق نظریه دلبستگی بالبی1 (1969)درطول دوره طفولیت، کودکان پیوندهای دلبستگی با والدین ایجاد می کنند که احساس گرمی، صمیمیت وامنیت را بوجود می آورند. هنگام جدایی از افرادی که کودک به آنها دلبستگی دارد، نشانه های اضطراب جدایی، ازجمله: بیقراری، تنش، ناراحتی وگوشه گیری اجتماعی خودرا نشان می دهند. دلبستگی های مورد اطمینان اولیه، برای ایجاد ظرفیت گرمی و باز بودن در ارتباطات اجتماعی بعدی ضروری می باشد. طبق این دیدگاه، دلبستگی های نامطمئن اولیه، باعث ویژگی های فردی و تضادهایی  می شود که منجر به احساس تنهایی می شوند(هنریچ ودیگران،2006).

  

  -رویکرد وجودگرایی

موستاکاس 2 (1960) بین « اضطراب  احساس تنهایی »و « تنهایی واقعی » تمایز قایل شد. « اضطراب احساس تنهایی » مکانیزمهای دفاعی را بکار می اندازد که شخص را از زندگی واقعی دور می کند و همین طور اورا از ارتباط با دیگران باز می دارد واحساس پوچی در فرد به وجود می آورد.« تنهایی واقعی » از درک اینکه فرد تنهاست ، ناشی می شود که می تواند محرکی برای خلاقیت باشد و برای ژرف نگری ورشد لازم است ( بوش هولز ودیگران، 1999).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مبانی معماری پایدار و معماری سبز

 

  -رویکرد شناختی

این رویکرد فرآیندهای شناختی را در ایجاد احساس تنهایی مؤثر می داند. احساس تنهایی، زمانی به وجود می آید که ، بین انواع روابط بین فردی که شخص انتظار دارد، و روابط بین فردی که شخص در حال حاضر دارد ، تفاوت وجود داشته باشد. تصورات شخص نسبت به خود ودیگران ، بر چگونگی تعامل با دیگران همین طور بر چگونگی تعبیر و تفسیر موقعیت های بین فردی تأثیر می گذارد (هنریچ ودیگران، 2006).

 

    تنهایی در پیران

رسیدن به سن پیری تغییرات بسیار مهم جدی می آورد که فراتر از حقیقت محض فقط سالهای عمر است. حوادثی نظیر ترک خانه توسط فرزندان یا مرگ یک همسر، باعث نتایجی  می شوند ،که افراد سالمند زیادی، زندگی با خانواده هایشان ودیگران را متوقف می کنند. سازگاری با زندگی جدید موضوع آسانی نیست و بستگی به اشخاص،  خانواده و منابع اجتماعی دارد که اشخاص پیر با آنها تعامل دارند. این تغییرات،  ممکن است منجر به احساس تنهایی در آنها شود که این احساس چنان توسط آنها مهم در نظر گرفته می شود که امسرسو 1 در همکاری با سایس2 و دانشگاه گرانادا، دو مطالعه تکمیل کننده در رابطه با این موضوع را به عهده گرفتند. اولین مطالعه (تنهایی در پیران ، مطالعه 2797-2. امسرسو ، سایس، 1998) تحلیل موقعیت در سالمندان را با پرسشنامه ، که 2500 سالمند با موضوعات مختلف نظیر داده های اجتماعی –بیوگرافی ، خانواده ، عادات وغیره را مورد بررسی قرار داد. دومین مطالعه ( تنهایی در پیران ، جالیو ایگلساس3 دی اسل، دانشکده علوم اجتماعی ، دانگشاه گرانادا ) شامل یک تحقیق کیفی که تنهایی را به عنوان پیامدهای بازنشستگی و بیوه شدن تعبیر وتفسیر می کند. این مطالعات  یکسری نتیجه گیری ها را که ممکن برای احساس تنهایی در پیران بحساب آید  به خوبی نشان می دهد، که می تواند برای جلوگیری از احساس تنهایی مفید باشند. به منظور درک اینکه معنای تنهای در سالمندان چیست ضروری است تفاوت بین تنها شدن و تنها بودن مشخص شود. اولی برمی گردد به نبود شریک، یا موقتی ویا دائمی؛ بعبارت دیگر آن شامل اشخاصی است که با دیگران زندگی نمی کنند. 14درصد کل سالمندانی که درخانه هایشان زندگی می کننداز این نوع هستند. درمیان افراد سالمند تمایل به تنها زندگی کردن بستگی دارد به جنسیت، موقعیت ازدواج و اندازه شهرستان یا شهری که آنها درآن زندگی می کنند. زنانی که تنها زندگی می کنند(20%)، با نسبت بیشتری ازمردان(7%)، سالمندانی که جداشده یا طلاق گرفته اند(55%)، از بزرگترین گروه افرادیکه تنها زندگی می کنند که ادامه می یابد با زنان مجرد36% وبیوه ها31%؛ اندازه بزرگتر جمعیت دریک شهرستان یا شهر. تنها شدن همیشه به معنای یک تجربه ناخوشایند نیست آن ممکن یک تجربه پرطرفدار وغنی باشد و بیشتر سالمندانی که  تنها زندگی می­کنند ، بااینحال مجبور بوده اند که چنین کنند. 59درصد از آنها اعلام کرده اند که آنها تنهایی را تجربه کرده اند،  بنابراین آنها آموخته اند که با آن سازگاری کنند؛ 36 درصد ترجیح می دهند که تنها زندگی کنند و5 درصد تمایل دارند با بچه ها وخانواده هایشان زندگی کنند. تنهایی یک تجربه خیلی با ارزش است هنگامیکه موقتی باشد. سالمندان می توانند درک کنند لحظاتی را که آنها نیاز دارند به امور شخصی شان بپردازند. لحظاتی که با کناره گیری، آنها می توانند از شریکشان انتظار داشته باشند. تنها بودن بعبارت دیگر  وجود یک حالت احساس تنهایی است که، شامل یک احساس دردناک و شخصی است و22 درصد از سالمندان آن را تجربه می کنند. درنتیجه آن هرگز یک موقعیت مطبوع نیست همانند تنها شدن که ممکن است باشد. احساس تنهایی با افزایش سن بیشتر می شود.27 درصد از افراد گروه سنی 65تا 69 اعلام کرده اند که آنها احساس تنهایی می کنند و این درصد افزایش پیدا می کند تا 36درصد برای ردۀسنی 80سال به بالا. .همانند تنها شدن جنسیت وموفقیت زناشویی دراحساس تنهایی مؤثر هستند. زنها بیشتر(39درصد)از مردان(21درصد) احساس تنهایی می کنند. افرادیکه جدا شده اند(68درصد) بهمان اندازه افرادیکه ازدواج نکرده وافراد مطلقه(39%)دارند یک تمایل بالای به احساس تنهایی بیشتر از افراد متأهل(17%).

با اینحال واگر چه ما تمایز گذاشتیم بین تنها بودن وتنها شدن اما این دو به هم وابسته اند از میان افرادیکه احساس تنهایی می کنند 38درصد احساس بدبختی می کنند بخاطر تنهایی، درحالیکه درمیان افرادی که با دیگران زندگی می کنند این رقم به 8% می رسد(دی اسل،2000).

 

و )امید

بسیاری از افراد  واژه امید را با آرزو و خوش بینی مترادف می دانند در حالی که این سه، معانی متفاوتی دارند. آرزو معمولا میلی خاص است و تقریبا به اموری که نتایج مثبتی از آنها انتظار می رود، اشاره دارد. خوش بینی نیز در ابتدا بر جنبه های مثبت یک موفقیت تاکید دارد و اکثر افراد به خوش بینی به عنوان یک ویژگی مثبت فکر می کنند در حالی که گاهی  خوش بینی به دلیل ماهیت ویژه اش مانع می گردد که افراد برنامه های روشنی برای آرزوهای خود داشته باشند. آرزو و خوش بینی، هر دو نقش هایی در زندگی ما دارند ولی برای زندگی کردن در شرایط دشوار یا زندگی همراه با بیماری های مزمنی مانند سرطان که جنبه های منفی دارند، نیاز به یک احساس قوی تری تحت عنوان امید وجود دارد(اسنایدر[3]،a  1995).

امید یکی از پایه های اصولی توان و قدرت روانی است که مشخص کننده دستاوردهای زندگی  می باشد. امید، باور یک احساس بهتر از آینده است. امید، با نیروی نافذ خود سیستم فعالیتی را تحریک می کند تا سیستم بتواند تجارب نو را کسب کرده و نیروهای تازه را در ارگانیسم ایجاد نماید و در نتیجه، امید انسان را به تلاش و کوشش وا داشته و او را به سطح بالایی از عملکرد های روانی و رفتاری نزدیک می کند.

امید را نمی توان آگاهانه تجربه کرد ولی هنگامی که شخص تحت فشارهای غیر عادی، راه های پر پیچ و خم و تاریک زندگی قرار گیرد، احساس امیدواری در فرد امیدوار ظاهر شده و این، امید است که بعد از بحران ها، فرد را مجددا به آرامش می رساند(مارسل، 1962؛ مارلی، 1980؛ دیفولت[4]، 1981و میلر، 1982، به نقل از اسلامی نسب، 1373).

 

[1]-Buchholz & Catton

[2] -Storr

1-Bawlby

2–  Maustakas

1– Imserso

2– CIS

3-Julio Iglesias De ussell

[3] -Snyder

[4]-Defuult

دسته‌ها: آموزشی