دانلود پایان نامه

های اصلی لازم را برای تفکر رهیاب کسب کرده است.
تفکر پایورانه
درواکاری قبلی از تفکر رهیاب هدفمند، نوزاد فاقد هر گونه آگاهی شخصی درباره اشتیاق به اعمال هدفمند است. وقتی نوزاد قادر می شود بینش خودانگیزی کسب کند، تفکر پایورانه وارد عمل می شود. به هر حال، ظهور افکار خودانگیز مسبوق بر مرحله رشدی است که متضمن اطلاع از خویشتن است (استرن، 1985). تصورات مبهم درباره خویشتن در چند ماه اول بروز می کند، بینش و بصیرت به خود در اکثر نوپاها از 12 تا 21 ماهگی به خوبی محرز می شود (کایلان، 1978). اگر نقطه ای رنگی روی بینی کودک یک ساله ای کشیده می شود وقتی او در مقابل آیینه قرار می گیرد آن را لمس می کند اما کودکان خردسال تر چنین کاری نمی کنند. همین طور، از حدوداً 18 تا 21 ماهگی، تولد روان شناختی روی می دهد که در آن کودک شروع به استفاده از ضمیر “من” می کند (همان منبع).
وقتی بازشناسی خود شکوفه می زند کودکان هم رفته رفته می فهمند که می توانند سبب اتفاق چیزی شوند. حرف زدن کودکان نوپا “آموزنده” است. چون آنها اغلب به ظرفیت و خواست و اراده شان اشاره می کنند. حرف های آنها نشان می دهد که می فهمند آنها عامل اتفاقات بعدی اند. برای نمونه، “من می توانم”، “نه، من خودم آن کار را انجام می دهم” (یک دختر 32 ماهه)؛ “من می توانم آن کار را بکنم” (یک دختر 31 ماهه)؛ “من هم”، “من می خواهم”، “خودم انجامش می دهم” (یک پسر 35 ماهه). این جملات تلویحاً نشان دهنده اهداف کوتاه مدت کودک نوپایی است که برای رسیدن به آن اهداف از خود اعمالی را بروز می دهد. افکار خودمحورانه به ویژه وقتی با این بینش همراه می شوند که خودش در حال حرکت به سوی هدف مورد نظرش است، پایه و اساس تفکر خودانتسابی را تشکیل می دهند. نقش موانع در این دوره بسیار مهم است. والدین می توانند فوراً ببینند که وقتی فرزندانشان با موانعی برخورد می کنند چقدر ناراحت می شوند. این موضوع عام در روان شناسی سابقه طولانی دارد. برای درک این پدیده با استفاده از نظریه به امید می توان گفت موانع فیزیکی بر سر راه تعقیب هدف هیجان های منفی ایجاد خواهند کرد به ویژه اگر کودک درک کند که برای رسیدن به اهدافش باید بر موانع غلبه کند (اسنایدر، 1996).
از آنجا که زندگی همواره موانعی روبه رو شویم این معضل مکرراً در مورد نوجوانان ما در برخورد با موانع پیش می آید. بنابراین، خوب نیست بلافاصله وساطت کنیم و به کودک نوپا نشان دهیم که چگونه مانی را دور بزند. ضرورتاً تحمل ناکامی وجود دارد، و کودک حتی وقتی که در کاری با مانع مواجه می شود با دست و پنجه نرم کردن با موانع با فهم و شعور خویش، این ناکامی را تحمل می کند. با این حال، وقتی کودک نوپا محکم قدم برمی دارد و مانعی او را متوقف می کند آن گاه ما از طریق نقش الگو مانند یک مربی می توانیم و باید به کودکان کمک کنیم که یاد بگیرند تفکر رهیاب وارادی را برای رسیدن به اهداف خود به کار بگیرند. در چنین مواردی، ایفای نقش کارآگاه بسیار مفید است و کودک کمک می شود که چگونه موانع را دور بزند (اسنایدر و همکاران، 2006). به عقیده وی تفکر بسیار امیدبخش از غلبه بر موانع را دور بزند یعنی موانع فیزیکی و فکری برمی خیزد. از این روی، موانع چیزی نیستند که باید از سر راه بازی کودک برداشته شوند برعکس، موانع درس های مهمی می دهند که کودک نوپا ذهنش به مسیرهای دیگری حول مانع که علامت ایست است، می اندیشد. تفکر رهیاب در طی شرایط بدون مانع و طبیعی، انطباقی است اما حتی ارزش بیشتری پیدا خواهد کرد وقتی “به کار حول آن” نیاز است.
سایر محققان این سروکار داشتن با موانع را یک جریان شبه ایمن سازی نامیده اند و آن را تاب آوری نامیده اند؛ با این حال، تاب آوری ظاهراً با مزایای متعددی همراه است. بسیاری از کتاب های کودکان نقشه های مخفی ارایه می کنند که در آن شخصیت اصلی داستان با مشکلاتی مواجه می شود و برای این مشکلات راه حل هایی پیدا می کند. اهمیت این نقشه های دقیقاً در تاکتیکی که قهرمان داستان اتخاذ می کند، نیست بلکه تقریباً در حفظ تلاش هاست. بنابراین، در این مفهوم، موانع به اذهان جوان می آموزد که به توانایی های خویش برای یافتن مسیرهایی که مؤثر خواهند بود، ایمان داشته باشد اما این موانع نشان می دهد که تلاش های مداومی در این جریان نیز وجود دارد (برای نمونه، تفکر پایورانه). تفکر هدف مدار تقریباً برو برگرد در بافت (در ارتباط با) سایر کسانی که امید را می آموزند، یاد می گیرد در واقع، امید شاید یکی از اساسی ترین هدیه های بین فردی است بنابراین، تعجبی ندارد که بزرگسالانی که دارای امید بالایی اند پیوند نزدیکی با مراقبت کننده خود داشته باشند، مراقبی که زمان باارزشی با آنها صرف کرده است. به طور کلی، این افراد بزرگسال بسیار امیدوار به نوبه خود با دید بسیار مثبتی درباره رابطه بزرگ می شوند، در واقع آنها به دنبال مصاحبت و همدمی با دیگرانند. آنها دلبستگی قوی با دیگران ایجاد می کنند و اهداف آنها. وقتی بچه ها با موانع برخورد می کنند ممکن است دیگران را برای کمک به خود در رابطه با مشکل در جریان بگذارند، کودکان بسیار امیدوار موجودات اجتماعی اند و به نظر می رسد که توانایی آنها برای برقراری ارتباط ناشی از دلبستگی های قدرتمند آنها با مراقبت کنند. اولیه شان است همان طور که در شکل 5-3 نشان داده شده است، دلبستگی احتمالاً آخرین درس از مرحله نوزادی تا نوپایی برای کسب تفکر امیدبخش است.
دوره دوم کودکی
سال های پیش دبستانی: 6-3 سالگی: انفجار کلمات
در سال های پیش د
بستانی کودک با انفجار کلمات روبه رو است. حجم مغز از 3 تا 6 سالگی به اندازه نصف حجم مغز در بزرگسالی و وزن آن به 90% وزن مغز در بزرگسال می رسد. این افزایش حجم و وزن با رشد شگفت انگیز زبان همراه است؛ یعنی متوسط خزانه واژگان در حدود 50 تا تقریباً 10000 کلمه می رسد. حالت بیان تک کلمه ای کودک دو ساله نیز تا رشته ای از جملات چند کلمه ای یک کودک پیش دبستانی می یابد. این مهارت های زبانی ظرفیت کودک را برای انتقال افکار هدفمند به همسالان و بزرگسالان اطرافش تسهیل می کند. از آنجا که کلمات نظام مشترک برای شناسایی چیزهای دنیای پیرامون است و اهداف و افکار و رهیاب و پایورانه همراه با آنها نیز توسط زبان برحسب زده می شوند، بنابراین با فقدان نظام مشترک شناسایی این علائم در دنیای مان، قدرت امیدواری نیز از بین خواهد رفت.
همین طور باید دقت کرد که تفکر امیدوارانه بازتاب تعامل با اشخاص و اشیاء پیرامون ماست به طور خلاصه، زبان سیستمی را برای شناسایی اهداف و نیز افکار رهیاب و پایورانه که ما را به آن اهداف وصل می کنند، فراهم می سازد. به همین دلیل جوانه های امید توسط زبان می رویند.
سناریوسازی
سناریو سلسله وقایعی است که برای شرایط خاصی به کار می رود، و مراقبان کودک نوعاً کسانی اند که چنین مطالب سناریو شده ای را آموزش می دهند. در یک سناریو، مراقبت کند. معمولاً به کودک زمینه و دلایلی به نفع سناریویی که قرار است تعلیم داده شود، ارایه می کند. برای مثال، یک نمونه سناریو آماده شدن برای خوابیدن منظم در شبهاست. برای رفتن کودک به رختخواب، مهم است که کودک عادات مربوط به بهداشت شخصی و نیز استراحت کردن را یاد بگیرد (گرچه بچه ها اغلب پی به این ها می برند) تا بتواند بخوابد. این سناریو معمولاً با حمام شروع می شود و کودک ممکن است حمام کند. پس از آن، مسواک زدن دندان ها، به توالت رفتن و آماده شدن برای خواب (اغلب پوشیدن لباس راحت برای دخترها و پسرها) است. سپس، نوبت قصه گفتن توسط یکی از والدین مثل خواندن داستان و سرانجام خاموش کردن چراغ ها و روشن کردن چراغ خواب با حداقل چانه زنی از سوی بچه هاست. بچه ها با وجود اعترافشان، نظم و ترتیب و قابل پیش بینی بودن این سناریو را دوست دارند.
در این دوره، سناریوسازی از طریق قصه گویی که در آن قهرمان قصه برای رسیدن به اهداف از نظم و پیش بینی چنین سناریویی را دوست دارند. به ویژه قهرمان داستان برای کودکان نمونه ای از تفکر امیدوارانه است. زیرا این قصه ها قهرمانان آن چنانی ما را با موانع و مشکلات مواجه می کنند که باید بر آنها غلبه کنند و همین جاست که بچه ها می توانند اعمال و کارهای سناریوسازی شده ای را بیاموزند که به آنها کمک کند از مخمصه خلاص شوند و در آینده به صورت ذخایر باارزشی استفاده شوند. بچه های پیش دبستانی می توانند واکنش های دیگران را درک کنند و مجذوب آن می شوند که این قواعد چگونه و چه وقت در مورد آنها اعمال می شود آنها قادرند با ظرافت تمام اعمال خود را مطابق با آن قواعد تنظیم کنند. این درس ها برای ایجاد امید بسیار حیاتی است. به نظر می رسد که کودکان به طرز الهام بخشی درک می کنند که باید نظر دیگران را هنگام پیگیری اهداف خود را در نظر بگیرند. احتمالاً درس عمده ای که کودکان در مورد امید در این دوره می آموزند، این آگاهی برجسته و شاخص است که تعقیب اهداف خاص آنها درست در همان محیطی روی می دهد که دیگران همخ قصد دارند به اهدافشان برسند.
کسب نظر دیگران
درست همان طور که توانایی های بالقوه زبانی و سناریوی آنها بزرگ تر می شوند، بچه ها افراد بزرگسال بسیار متفاوتی را می بینند و سایر بچه هایی را که نقش های مهمی درد استانهای مختلف بازی می کنند. بخضی اط تشخیص واقعی اقداماتی که در داستان در حال وقوع اند بدان معناست که ذهن کودک نیز نیاز دارد درد بدن این چیزه از دید دیگران هشیارتر باشد. این وضعیت نشانه ی تغییر بسیار واقعی از خودشیفتگی اساساً خودمحورانه کودکان نوپا به سمت کودکان پیش دبستانی است که واقعاً می توانند چیزها را آن گونه که بزرگ تر تصور می کنند، ببینند. حتی کودکان پیش دبستانی می توانند واکنش هایی را دیگران ممکن است داشته باشند، درک کنند. این دروس برای امید به طرز بسیار ظریفی اساسی است. به نظر می رسد کودکان به طور شهودی درک می کنند همان طور که اهداف خود را دنبال می کنند باید نظر دیگران را هم به حساب آورند.
سال های میانه کودکی (سنین 7-13) سالگی
ویژگی بارز دوره آن است که “کودک می تواند دلیل تغییر را بخواهد” کودک پیش دبستانی سعی دارد به مهارت هایی مجهز شود که او را قادر می سازند که “بخواند”. در مدت کوتاهی و در یک چشم به هم زدن، کلمات معانی مرموزشان را به کودک نشان می دهند و از آن زمان به بعد او به عرضه کلمات و معانی آن ها ادامه می دهد. این موفقیت چشمگیری “من می توانم بخوانم”، نه برای مدت طولانی بلکه برخی مواقع، منبع شادمانی کودک است. بدین ترتیب، از 7 تا 12 سالگی توجه کودک به سمت استفاده از خواندن به عنوان ابزاری برای افزایش پایه دانش و معلومات خود جلب می شود. از منظر نظریه امید، بچه ها در سال های میانی باید با داستان هایی درباره فعالیت های پیگیری اهداف مواجه شوند. مثل سرگذشت کسانی که اهداف دشواری را در نظر گرفته اند و برای رسیدن به این اهداف با موانعی مواجه شده اند (همان منبع).
از این روی، بچه ها در این دامنه سنی به ویژه به افراد و داستان هایی علاقمندند که زیربنای این واقعیت را تشکیل می دهند. داستان هایی درباره مشاهیر گذ
شته به سهم خود جذابند. زیرا کودکان واقعاً عملش کسب الگوی خوبی از امید دارند. در این دوره کودک می تواند براساس حجم و سرعت ظرفیت فکری و سرعت در پردازش و یادسپاری اطلاعات، اهداف همراه با راه های رسیدن به این اهداف را به روشنی تجسم کند. در ذهن بچه های دختر و پسر در سال های میانی کودکی مزایایی که با امید مرتبط است، وجود دارد. در این سن، توافق های اجتماعی اهمیتی دو چندان پیدا می کند و اهداف شخص باید با حمایت پیدا و پنهان تمام همسالان مهم وی دنبال شوند.
سال های نوجوانی (سنین 13-18 سالگی)
وقتی دختر و پسرها از نظر جسمی و جنسی بالغ می شوند الگوی روابط آنها نیز متناسب با سنشان تغییر می کند: هر جامعه ای درباره چگونگی این روابط سناریوهای خاصی را از طریق رسانه ها، و همسالان، و والدین عرضه می کند. در آغاز دوره نوجوانی، پسر و دخترها چند هویت به دست می آورند این قبیل هویت ها و نقش ها اساساً به موقعیت هایی بستگی دارد که در آنها خود را پیدا می کنند. نقش فشار گروه همتایان در این جریان بسیار مهم است و نوجوانان در تقریباً هر مسیر قابل تجسمی به جلو و عقب کشیده می شوند. با این حال، در مراحل پایانی نوجوانی ثبات بسیار بیشتری حتی در موقعیت های مختلف وجود دارد. به علاوه، در اواخر این دوره، بسیاری از دختر و پسرهای نوجوان تصورات روشنی از ظرفیت های جسمی و روانی و آنچه برای اوقات ظرفیت ترجیح می دهند، دارند.
مرگ امید: افول مثبت اندیشی
این یک واقعیت است که بعضی انسان ها بر زندگی بوسه مرگ می زنند. در زندگی هر کسی لحظاتی هست که امید کاملاً از حرکت می ایستد. انگار زمان ایستاده باشد. این کرختی (بی تفاوتی ذهنی) می تواند فقط برای ساعاتی یا تمام عمر طول بکشد. سؤال این است که چرا این کرختی طولانی مدت برای عده ای صدق می کند و برای برخی ای چنین نیست؟ چرا عده ای از مردم موقتاً احساس یأس می کنند و عقایدی خلاق و سرشار از انرژی دارند، و آماده اند که مسیرهای جدیدی را برای رسیدن به اهدافشان پیدا کند حال آن که عده ای به نظر می رسد که بلافاصله تسلیم می شوند؟
چنین سوالاتی همواره پیش روی ما خود نمایی می کنند. جواب این سوالت در رفتارهای افراد بسیار امیدوار و افراد بسیار کم امید و نیز مراحل یا وقایعی که موجب می شود تا کسی به آرامی امیدش را از دست بدهد، نهفته است. همین طور توجه به این نکته می تواند مفید باشد که چگونه تفکر هدفمند در کودکان رشد می کند و سپس چگونه چنین امیدی به واسطه وقایع و جریان های خاص دوران کودکی نادیده گرفته می شود. سرانجام پیامدهای روان شناختی تفکر نومیدانه در طی دوران بزرگسالی همراه با نیروهای محیطی که با مرگ امید تداعی می شوند مطرح خواهد شد.
خود فریبی است که فرض شود افراد بسیار امیدوار از ناامیدی رنج نمی برد. وانگهی این افراد در واقع مانند دیگران به همان اندازه تعداد و وسعت فقدان ها و اهداف مسدود شده را تجربه کرده اند، افراد بسیار امیدوار از نظر افکار خودانتسابی با دیگران متفاوتند. در نتیجه تجربیات دشوار، این افراد معتقدند که می توانند با مشکلات بالقوه فقدان ها خود را تطبیق دهند (اسنایدر، 1996). آنها گفتگوهای درونی، مثبت، و مداومی را با استفاده از جملات “من” مانند “من می توانم” و “من تسلیم نخواهم شد” دارند در نتیجه آنها میل دارند. که اهدافی را برای خود در نظر بگیرند، خود را با


دیدگاهتان را بنویسید