موانع در چالش ببینند، و روی موفقیت ها تمرکز کنند نه شکست ها (همان منبع).
تفاوت های دیگر بین امیدواری و ناامیدی به واکنش هیجانی برمی گردد. با اینکه محققان با استفاده از طرح های همبستگی و علی ـ مقایسه ای نشان داده اند که مسدود شدن هدف، منتهی به پاسخ های هیجانی منفی برای هر کسی می شود (اسنایدر و همکاران، 2006). اما افراد بسیار امیدوار واکنش های هیجانی منفی کمتری را هنگامی که اهدافشان با مانع برخورد می کند، تجربه می کنند تا کسانی که امید پایینی دارند. یک دلیل آن، این است که افراد بسیار امیدوار در مقایسه با افراد دارای امید پایین درباره اینکه چگونه به اهدافشان برسند، گیجند و به نظر نمی رسد که بدانند هنگام برخورد با هدف مسدود شده چه کار کنند (اسنایدر، 1996).
مکانیسم از عهده برآیی دیگری که افراد بسیار امیدوار به کار می گیرند در نظر گرفتن اهداف دیگر، وقتی هدف را که اصلی دیگر وجود ندارند، است (همان منبع). همین طور افراد بسیار امیدوار چندین هدف را که در زندگی شان نقش دارند، انتخاب می کنند (برای نمونه روابط، شغلی، هنری) با استفاده از هر دوی این استراتژی ها، افراد بسیار امیدوار می توانند منعطف باشند و وقتی با مانعی بر سر راه یکی از اهدافی که تعقیب می کنند، مواجه شوند به سمت هدف دیگر تغییر وضعیت دهند یا به نقش دیگری از زندگی تکیه می کنند. بدین ترتیب، مزایای روان شناختی رویکردهای امیدوارانه چند وجهی افراد بسیار امیدوار در اداره موفقیت آمیز موانع هدف سهیم اند خلاصه، با استفاده از نگرش و رویه خودانتسابی توان زا (برای نمونه، تفکر عاملیتی) همراه با توانایی یافتن مسیری دیگر هنگام برخورد با موانع (برای نمونه تفکر رهیاب) فرد امید خود را حفظ می کند.
مراحل ناامیدی
در بررسی فرایند شکل گیری امید در آدمی، مراحل امیدواری از زمان تولد تا نوجوانی تشریح شد به نظر می رسد که ناامیدی نیز یک اتفاق نیست بلکه یک فرایند است یعنی از جایی شروع می شود و به ناامیدی ختم می شود. تشخیص بین مراحل روان شناختی که فرد بدان طریق می تواند هنگامی که تفکر هدفمندش با مانع برخورد می کند، پیش برود بسیار مهم است. همان طور که گفته شد موانع قادرند که پاسخ های هیجانی منفی ایجاد کنند (اسنایدر و همکاران، 2006). یکی از این پاسخ ها یأس است که در شخص به شیوه ای مختلف و مراحل تقریبی تجربه می کند این مراحل درباره ی تمام افراد محدود به الگوی خاصی نمی شود، اما به طور کلی آنها از امید بع سمت غضب، از غضب به سمت یأس، و از یأس به سمت بی تفاوتی می روند (اسنایدر، 1996).
غضب
وقتی شخصی شدیداً عصبانی می شود ـ که اولین واکنش به موقعی است که با مانع بزرگی برخورد کرده است، هنوز انرژی دارد و سعی می کند اهداف دیگر را دنبال کند (البته این واکنش لزوماً عاطفی نیست). مردم اغلب هنگامی که غضبنا کند اعمال تکانشی، خودشکن، و بدجوری را مرتکب می شوند.
یأس: هنگام یأس، که قدم بعدی در این پیشروی فرضی است، فرد هنوز روی هدف مسدود شده متمرکز است. اما درباره غلبه بر مانع یا موانع مربوط احساس عجز می کند. براون و هریس (1978) به طور واضح و مختصر یأس را به صورت، “اوه، بازم یه چیز دیگه” توصیف می کنند. با این حال بی ضرر مانند گم کردن کلید یا ناتوانی از پیروز شدن در بحث با همسرشان فوراً مأیوس می شوند. همین طور، بعضی از مردم به ویژه مشکلات را پیچیده تصور می کنند که به نوبه خود بیشتر احساس ناشایستی می کنند و منابع روان شناختی را از دست می دهند. به علاوه به اعتقاد براون و هریس (1978) مردم ممکن است به دلیل فقدان آگاهی یا اطلاع از اینکه چگونه مشکلات را حل کنند، در یأس و نومیدی بلغزند.
بی تفاوتی
سرانجام، اشخاص زمانی که شکست خود را تصدیق می کنند و دست از تعقیب اهداف می کشند، بی تفاوت می شوند (اسنایدر، 1996). آیاتی به صورت “فقدان علاقه یا توجه به ویژه به موضوعات دارای اهمیت کلی” است، بی تفاوتی فقدان هیجان یا احساس یا منفعل بودن توصیف می شود. این یک حالت نباتی و عاری از توجه است که شخص حس رشد مداوم خود را از دست می دهد و موجب دلواپسی نزدیکانش می شود. به عقیده اسنایدر (2002) بی تفاوتی صحنه غم انگیزی است که شخص حس شوخی و نیز هر گونه احتمال مشارکت بالقوه دیگران و جامعه را به طور کلی از دست می دهد.
جمع بندی
در این فصل، فرایند کسب تفکر امیدبخش و نومیدانه بررسی شد. به نظر می رسد که وقتی مردم طرح رسیدن به اهدافی را می کشند، الگوهای لازم معینی از تفکر خلاق و منعطف وجود دارد. چنان چه این راهبردها در اوایل زندگی آموخته نشود، فرد به تدریج به گونه ای کمتر امیدوارانه می اندیشد و با گذشت زمان نگرش های بسیار ضعیفی در او شکل می گیرد. به علاوه هنگامی که شخص با وقایع روان خراش زندگی در بزرگسالی مواجه می شود (مانند طلاق، سوءاستفاده، ناتوانی، یا فرسودگی) دنیا را چالش انگیز می بیند و ممکن است احساس خودمختاریش را از دست دهد.
با این که از دست دادن امید چندان خوشایند به نظر نمی رسد، اما مزیت مطالعه مرگ امید در آدمی این است که می توان فرایند از دست دادن امید را شناخت و برای پیشگیری از این اتفاق آگاه شد. همین طور یک راه برای افزایش امید در دیگری این است که بدانیم چگونه وی به قعر امید می رود و سپس امید خود را از نو می سازد. مانند داستان ققنوس که برای زندگی دوباره خود را آتش می زند یا عقاب که برای پرواز دوباره یک صد و پنجاه روز در بلندترین قله کوه سختی می کشد تا بتواند دوباره پرواز کند. بنابراین با دانستن بیشتر درباره فرایند
هایی که طی آن امید افول می کند، بهتر می شود پی برد که چگونه امید را دوباره می توان احیاء کرد.
امید و افسردگی
افسردگی یکی از شایع ترین مشکلات سلامت روان است. براساس چاپ چهارم راهنمای آماری و اختلافات روانی آمریکا و انجمن روان پزشکان آمریکا (1919) خطر طول عمر برای اختلال افسردگی اسای از 10% تا 12% برای مردان است. به علاوه، براساس مطالعات برگرفته از نمونه های دانشجویی و عادی به نظر می رسد که بسیاری از کسانی که ملاک های افسردگی اساسی را ندارند با این حال نشانه های مرضی این اختلال را نشان می دهند. به هر حال، اکر کسانی که از افسردگی رنج می برند، احساسات عمیق غمگینی، بی ارزش بودن و درد را تجربه می کنند.
محققان برای کشف نشانه های مرضی افسردگی و آسیب پذیرهای زیربنایی آن به تازگی روی متغیرهای تفاوت فردی و سبک پردازش شناختی متمرکز شده اند. یکی از این متغیرهایی که ممکن است نقش مهمی در شروع، طول عمر و بهبودی از افسردگی و غمگینی داشته باشد، امید است. به تعبیری، افراد با داشتن سطوح بالای امید در مقابل شروع افسردگی و غمگینی داشته باشند، تداوم برهه های افسرده وار برای مدت های کوتاه حراست می شوند و به سرعت از برهه های افسردگی بهبود می یابند، احتمال عود علائم را ندارند. با توجه به چنین مسایلی صاحب نظران سال هاست که مدافع اهمیت امید (یا ناامیدی) در ظهور و بروز اختلالات روان پزشکی و تغییر درمانی متعاقب آن بوده اند (لازاروس، 1999). اسنایدر (2002) عقیده دارد که نظریه امید را می توان هم برای شناخت و درک شروع و تجربه افسردگی و هم برای مداخله برای مبارزه با نشانه های مرضی افسردگی به کار بست؛ زیرا بین امید و تجربه افسردگی و ناشادی رابطه وجود دارد. متخصصان بالینی با درک بهتر این رابطه می توانند از عوامل محافظ بالقوه، امید هنگام کار با کسانی که تشخیص افسردگی گرفته اند، استفاده کنند. برای نمونه، تحقیقات متعدد نشان داده اند که اشخاص پر امید در مقایسه با اشخاص کم امید نشانه های مرضی و افسردگی کمتری را تجربه می کنند (اسنایدر، و همکاران، 2006). اسنایدر (2002) مورد بالینی زیر را مطرح می کند که چگونه امید می تواند تبیین مناسبی برای افسردگی باشد. لیزا زن جوانی بود که به دلیل یک برهه افسردگی اساسی در بیمارستان بستری شده بود. او زندگیش را قبل از آمدن به بیمارستان این گونه توصیف می کند. او با صدایی گرفته گفت که مطلقاً چیزی باب میل او وجود نداشت که در طول روز انجام بدهد. او مادام به این فکر می کرد که احساس بی ارزشی و خستگی که داشت؛ چقدر وحشتناک است. او تقریباً در آستانه از دست دادن هدف کلی زندگیش (یعنی زندگی کردن) بود. تنها هدفی که می توانست به آن فکر کند، “پایان دادن به درد” بود. این یک فکر مرتبط با هدفی بود که لیزا در خلال عمیق ترین مراحل افسردگی اش تکرار می کرد. به هر حال، تنها راهی که لیزا می توانست برای خاتمه دادن به این درد پیدا کند، این بود که زندگیش را از خودش بگیرد. جستجوی درمان یا کمک خواستن از دوستان و خانواده هرگز به ذهنش خطور نکرده بود. گرچه خودکشی تنها راهی بود که لیزا می توانست برای رسیدن به هدفش مجسم کند، اما می گفت که قدرت لازم برای این کار را ندارد. او حتی وقتی فکر می کرد که برای خودکشی به چیزی نیاز دارد درمانده تر می شد.
امید، اضطراب و حملات هراس
در فرهنگ و ادبیات ایرانی توصیه به میانه روی و اعتدال سرلوحه کار دانسته شده است. قرن ها پیش ارسطو نیز مدافع اعتدال در همه چیز بود (اسنایدر، 2002). قرن ها بعد یرک ودادسون ـ روان شناس ـ (1908) نیز به رابطه روان شناختی مشابهی پی بردند به این معنی که عملکرد با افزایش برانگیختگی تا نقطه معینی بالا می رود و سپس تشدید برانگیختگی به طرز چشمگیری افت می کند. آنها این وضعیت را قانون یرک ودادسون نامید که از نظر شکل ظاهری به شکلU ترسیم می شود. محققان این قانون را به ارائه اضطراب روی عملکرد بسط دادند، آلبرت وهابر (1960) بین اضطراب تسهیل کننده و اضطراب بازدارنده تمایز گذاشتند و پیشنهاد کردند که مقدار کم اضطراب تسهیل گر و مقدار زیاد آن مانع عملکرد است. براساس چنین منطقی، به عقیده میشل مقادیر اندک تا متوسط اضطراب ممکن است تفکر امید بخشی را تسهیل کند. وی عقیده دارد که امید ممکن است مجموعه شناختی محافظتی باشد که مانع گذرا از اضطراب بهنجار به اضطراب پاتولوژیک می شود. بدان معنا که امید تنها عامل پیشگیری باشد بلکه یکی از چندین عامل پیشگیری است، به علاوه اضطراب می تواند مانع اهداف و کاهش انگیزش شد. بنابراین تفکر امیدبخش را از حرکت باز دارد. اضطراب و وحشت زدگی افراد از دو راهی روی امید آنها اثر می گذارد. نخست، هنگام دلهره، شخص به گونه ای نافراخور به محرک ها توجه می کند. مانند توجه به سرنخ های تهدید، نگرانی از بابت خود ارزیابی منفی مورد دغدغه ارزیابی دیگران درباره ی خود. سوق یافتن توجه شخص به این نگرانی ها توجه وی را از موضوع مهم رسیدن به هدف دور می کند. دوم، افزایش اضطراب در شخص با تصوری از خودش به عنوان کسی که کمتری روی خود دارد و کمتر قابل پیش بینی است، همراه است (اسنایدر، 2002).
از طرفی، امید نیز روی اضطراب و وحشت زدگی تأثیر دارد. از آنجا که امید به عنوان عامل محافظتی کلید شکل گیری مشکلات یا اختلال اضطراب مزمن دانسته شده است (همان منبع). اکثر افراد، همه آنها، اضطراب را در زندگی تا حدی تجربه کرده اند، و در عین حال، اکثریت ما مشکلات مزمن با اضطراب یا وحشت زدگی نداریم. بنابراین، یکی از چیزهایی که مانع از انتقال از واک
نش های هشداردهنده گذارتر به مشکلات اضطرابی تا اختلالات اضطرابی مزمن فلج کننده می شود امید است امید نقش یکتایی در پیشگیری از این اتقال به مشکلات اضطرابی مزمن دارد. اسنایدر و همکارانش (2006) نشان داده اند که امید به طور معنادار و منفی با اضطراب همبستگی دارد. زیرا امید فرد را در مقابل تصور و برداشت خویش از آسیب پذیری، غیر قابل کنترل بودن، و غیر قابل پیش بینی بودن و نیز مداخلات ذهنی حراست می کند (اسنایدر، 1996).
پیشینه داخلی
ارجمندنیا، افروز و نامی (1392) در پژوهشی با عنوان مقایسه میزان فشار روانی و رضایتمندی زناشویی و حمایت اجتماعی ادراک شده والدین کودکان کم توان ذهنی و کودکان عادی در استان گلستان، دو گروه 52 نفری از والدین کودکان کم توان ذهنی و والدین کودکان عادی را مورد بررسی قرار دادند. روش پژوهش نوعی علی ـ مقایسه ای بود. نتایج با استفاده از آزمون های آماری t مستقل، همبستگی پیرسون و رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش رابطه بیم فشار روانی و رضایتمندی زناشویی والدین کودکان عادی و کم توان ذهنی را تأیید نمود. والدین کودکان کم توان ذهنی فشار روانی بیشتری را نسبت به والدین کودکان عادی تحمل می کنند. در عین حال والدین کودکان کم توان ذهنی نسبت به والدین کودکان عادی از رضایت زناشویی پایین تری برخوردارند، ولی از نظر حمایت اجتماعی ادراک شده تفاوت، معنادار نبود است. نتایج پژوهش نشان داد که همبستگی بین متغیر فشار روانی و رضایتمندی زناشویی والدین کودکان کم توان ذهنی و والدین کودکان عادی منفی است و در والدین کودکان عادی، همبستگی حمایت اجتماعی ادراک شده و رضایتمندی زناشویی معنادار است، ولی در کودکان کم توان ذهنی رابطه معنادار نبوده است. نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که اثر فشار روانی و سطح تحصیلات بر رضایتمندی زناشویی معنادار است. نتایج این پژوهش مبین این نکته است که افزایش فشار روانی والدین، تحت تأثیر حضور کودک کم توان ذهنی آموزش پذیر، منجر به کاهش رضایت زناشویی در آنان شده است. به عبارتی رضایتمندی زناشویی را می توان تابعی از وجود کودک کم توان ذهنی در خانواده تلقی نمود.
برجیس، حکیم جوادی، طاهر، غللامعی لواسانی و حسین خانزاده (1392) در پژوهشی تحت عنوان مقایسه ی میزان نگرانی، امید و معنای زندگی در مادران کودکان مبتلا به اوتیسم؛ ناشنوایی و ناتوانی یادگیری، 169 نفر از مادران این کودکان را که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس و از بین کلیه مادران کودکان 6 تا 12 ساله مبتلا به اوتیسم، ناشنوا و ناتوان در یادگیری شهر اصفهان در سال 1390 مورد بررسی قرار دادند. روش پژوهش توصیفی از نوع علی ـ مقایسه ای بود. نتایج نشان داد که بین میزان امید و معنای زندگی در بین سه گروه مادران کودکان تفاوت معنادار وجود دارد (P0/01). با افزایش معنای زندگی در مادران کودکان مبتلا به اوتیسم، کودکان ناشنوا و کودکان با ناتوانی یادگیری امید نیز افزایش داشته و نگرانی کاهش می یابد و بالعکس.
میکائیلی، گنجی و طالبی جویباری (1391) در تحقیقی تحت عنوان مقایسه ی تاب آوری، رضایت زناشویی و سلامت روان در والدین با کودکان دارای ناتوانی یادگیری و عادی، 50 نفر از والدین دانش آموزان مبتلا به ناتوانی یادگیری و نیز 50 نفر از والدین دانش آموزان عادی را به عنوان گروه قابل مقایسه مورد بررسی


دیدگاهتان را بنویسید