● سرای سلیمان خان

سرای سلیمان خان-کتابستانمعرفی کتاب: سرای سلیمان خان، محمدعلی میرزایی
کتاب «سرای سلیمان‏خان‏» براساس خاطرات شفاهی حاج‏حسین فتحی (پیشکسوت بسیج اصناف بازار) از دوران دفاع مقدس، توسط محمدعلی میرزایی گردآوری شده است.
کتاب در قالب ۱۲ فصل روایتگر خاطرات شفاهی حاج‏حسین فتحی از دوران کودکی، مبارزات انقلاب، آغاز جنگ تحمیلی، کردستان، دهلاویه، اروند، روز‏های پس از جنگ و ارتحال امام خمینی (ره) است.
نویسنده اثر در مقدمه کتاب درباره چگونگی آشنایی خود با نشر فاتحان و آشنایی با راوی را بیان کرده است. او درباره حاج‏حسین ‏ فتحی می‏نویسد: «حاج‏حسین، مردی سختکوش و بسیار توانا بود که در سرای سلیمان‏خان‏ بازار حجره‏ای داشت و با خطی خوش بخشی از روزگار پر التهاب خود و سرزمینش را ثبت کرده بود. یادداشت‏هایش را به من سپرد و…»
اثر حاضر سختی و مشقت‏ها و واقعیت‏های زندگی حاج‏حسین (راوی) را به خوبی به تصویر کشیده است. البته از کنار بسیاری از مطالب به راحتی گذشته و ‏بر روی آنها به خوبی دقیق نشده است. برای مثال سرنوشت برخی از افرادی که در سیر خاطرات از آنها نامبرده شده است. البته راوی به خاطر داشتن یادداشت‏ها و خاطرات خودنوشت، به اسامی و موقعیت‏های مکانی و ‏زمانی به خوبی اشاره کرده است.

فصل اول تا چهارم کتاب به دوران کودکی و سختی‏هایی که حاج‏حسین ‏ برای امرار معاش داشته، پرداخته است. حاج‏حسین ‏ چون پدرش در بازار حجره داشت و از همان ابتدا به چم و خم حجره‏دار‏ی و گرداندن مغازه آشنا بود. بعد از فوت پدرش در حجره‏های مردم در بازار کار و کاسبی می‏کرد تا خرج خود و ‏خانواده‏اش را دربیاورد. اغلب حجره‏دار‏ان از کارش راضی بودند. بعد از چندین سال شاگردی در حجره حاج‏علی با ۲۰هزار تومان صاحب مغازه‏ای ‏در انتهای بازار آهنگرها در سرای سلیمان‏خان‏ شد و با اعتباری که داشت تخمه و آجیل و خشکبار در مغازه ریخت و مشغول شد.

در فصل پنجم با عنوان «طوفان انقلاب» حاج‏حسین ‏ به طور خلاصه ‏مهم‏ترین وقایع سال‏های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ پیروزی انقلاب اسلامی را بیان کرده است. از اعتصاب‏های مردم در شدت گرفتن انقلاب و شدت مبارزات مردمی در بازار تهران روایت می‏کند. ‏حاج‏حسین هم بعد از پیروزی انقلاب کسب و کارش را مانند دیگر حجره‏دار‏ان آغاز کرد: «روز دوشنبه سی‏ام بهمن ۵۷ به فرمان امام پایان اعتصابات اعلام شد و مدارس بازگشایی شدند و همه بر سر کار‏ها خود بازگشتند. به همراه چند تن از کسبه به بازار و حجره رفته و شروع به کسب و کار کردیم.»

حاج‏حسین زمانی که با خبر شد زندان قصر نیازمند نیروی انسانی است، قرار شد روز‏ها در بازار و شب‏ها در امور زندان و امنیت خیابان‏ها به برادران کمیته کمک کند. در آن زمان همکاری و جلساتی هم با شهید اسدالله لاجوردی رئیس وقت زندان اوین داشت.
بعد از مدتی با تعدادی از دوستان در بازار صندوق قرض‏الحسنه‏ای ‏راه انداخت و چون با مزایای تشکیل صندوق قرض‏الحسنه به خاطر خرید خانه با وام چنین صندوق‏هایی آشنا بود به همین دلیل به عنوان یکی از اعضای هیات مدیره صندوق انتخاب شد. چندی بعد مسوولیت اتحادیه صنفی را از طرف کمیته امور صنفی امام خمینی(ره) ‏به او و دو تن از دوستانش سپردند.

در فصل ششم و هفتم حاج‏حسین خاطرات خود را از رسیدگی به مردم آواره و جنگ زده بیان می‏کند. در شهریور ۱۳۵۹ به سفر حج مشرف شد، درست زمانی که رژیم بعثی عراق به ایران حمله کرد. بعد از پایان سفر حج زمانی که به تهران آمده بود احساس می‏کرد همه چیز تغییر یافته و گویی با شهر غربیه شده است از همان روز‏ها تصمیم گرفت به آوارگان و جنگزده‏ها در مناطق جنوب و غرب کشور رسیدگی کند. مهیا کردن پناهگاه، غذا، مایحتاج اولیه و ضروری از جمله کمک‏هایی بود که حاج‏حسین‏ به همراه دوستانش به مردم آسیب‏دیده و آواره جنگ می‏دادند.
حاج‏حسین می‏گفت: «در اینجا دو وضعیت دلخراش وجود دارد. یک عده از جان گذشته در مرزها و جبهه‏ها از خطوط مقدم محافظت می‏کنند و حتی برای غذای روزانه هم دچار مشکل هستند ولی با تمام کمبودها ایستاده‏اند ‏تا دشمن از مرزها وارد کشورمان نشود. از سویی مردم آواره هستند که دشمن خانه و کاشانه شان را با بمب بر سرشان آوار کرده، زن و بچه و پیر و جوان از دیار خود آواره‏اند ‏و چشم امیدشان اول به خدا است و دوم به مردم و کسانی که در شهر‏های دورتر با آرامش زندگی می‏کنند. ما در فهرستی که تهیه می‏کنیم مقداری موکت، والور، ظروف غذا و لباس و مایحتاج اولیه برای یک عده مردم آواره بی‏پناه در این مناطق می‏بریم و…»

فصل هشتم با عنوان «داغ دهلاویه» حاج‏حسین فتحی بعد از جنوب و اهواز و خوزستان، سری به کرمانشاه، دهلاویه و ایلام و آذربایجان غربی زد. فرزندش مهدی در همان دهلاویه به شهادت رسید. محمد و مهدی همیشه حاج‏حسین ‏ را همراهی می‏کردند. آنها همیشه همراه پدر بودند و در امر رسیدگی به جنگ زده‏ها و آواره‏ها پدر را یاری می‏کردند اما در دهلاویه مهدی داوطلب شد که به شکل رزمی وارد جبهه شود، بعد از ورود به گروه شهید چمران، مدتی بعد به شهادت رسید. پیکر مهدی فرزند حاج‏حسین در کنار مزار فرمانده‏اش شهید چمران در بهشت زهرا آرام گرفته است.

در فصل نهم با عنوان «صندوق‏های خالی کردستان» ‏به فعالیت‏های حاج‏حسین برای راه‏اندازی صندوق‏های قرض‏الحسنه در این منطقه می‏پردازد.
فصل دهم با عنوان «آن سوی اروند» درباره بمباران منطقه فاو است که بسیاری از رزمندگان در این منطقه شیمیایی شدند. حاج‏حسین به همراه دوستانش داوطلب شده بودند از مجروحان با بدن‏های تاول زده به بیمارستان انتقال می‏یافتند، مراقبت کنند. او در خاطرات خود از آن روزها می‏گوید: «صحنه‏های دلخراشی بود. جوان‏های رزمنده با بدن‏هایی سراسر تاول و زخم‏های چرکین از درد به خود می‏پیچیدند. برخی از آنها تمام دهان و گلویشان زخمی بود. به آنها که کمی بهتر بودند و گلویشان زخمی نبود آبمیوه می‏دادیم و…»

فصل یازدهم با عنوان «بعد از جنگ، ارتحال آفتاب» به خاطرات ۱۴ خرداد سال ۶۸ برمی‏گردد. زمانی که امام از دنیا رفتند. حاج‏حسین آن زمان با این دل و دماغی نداشتند، ایستگاه‏های صلواتی در مسیر زائران حرم بنیانگذار جمهوری اسلامی دایر می‏کردند و در آنجا مشغول بودند. فصل پایانی کتاب با عنوان «آوارگان کردستان» خاطرات و فعالیت‏های حاج‏حسین ‏ بعد از جنگ در زلزله رودبار، حمله رژیم بعثی به کردهای شمال عراق در سال ۱۳۷۰و زلزله اردبیل در سال ۱۳۷۵ و رسیدگی حاج‏حسین و همراهانش به مردم آسیب‏زده را روایت می‏کند.

حاج‏حسین‏ در آخرین روزهای مهر ماه سال ۱۳۹۰ ‏درگذشت و اینجاست که باید درک کنیم کار ثبت و ضبط خاطرات آدم‏های جنگ تا چه حدی فوری و واجب است.

کتاب «سرای سلیمان‏خان‏» در قطع رقعی و در ۲۴۹ صفحه، توسط نشر فاتحان به چاپ رسیده است. ‏

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>