Tag: رمان دینی

میرانا و هفت جن بدبخت+خرید تلفنی

ketabestaan.ir-mirana-omid-kurechiمعرفی کتاب «میرانا و هفت جن بدبخت» نوشته امیدکوره چی
*وحید نصیری کیا
«استاد بادی به غبغب انداخت و گفت: همه تمرکز کنین! می‏خوایم وصل بشیم! همه خودشونو بِدن به من! خودشونو بِدن به من!
ناگهان جمعیت نشسته روی صندلی ها از جا بلند شدند و دست‏ های هم را گرفتند، چشم‏ ها یشان را بستند و صدا توی سینه‏ ها خفه شد، استاد سفیدپوش دست‏ هایش را برد بالا و گفت: ما را فراگیر ای خالق جهان! ما را فراگیر!
هنوز جمله استاد تمام نشده بود که چند توله جن بدبخت که هنوز بالغ نشده بودند از دیوارهای اتاق بیرون آمدند و پریدند وسط جمعیت، قیافه توله جن‏ ها قبل از بلوغ بدجوری حال به هم‏ زن است…»

فکر نکنید می‏ خواهم یک کتاب زرد معرفی کنم. چند خط بالا از کتاب «میرانا و هفت جن بدبخت» نوشته امید کوره چی است که به تازگی وارد بازار کتاب شده است. «میرانا» داستان کسی است که در جست‏وجوی کسب قدرت از راه‏های ماورایی است، او پس از مدت‏ها کوشش به بهانه دست یافتن به راز ساختن «زجاج» به شاگردی درویشی می رود که می خواهد با متحد کردن ۷ طایفه جنیان و تسخیر آنها انسان‏ها را نابود کند. پس از مدتی درویش بر خلاف همیشه به شاگردش دستور می‏دهد تا زنی را برای او به خانقاه بیاورد و برای این کار هم از هیچ جنی کمک نگیرد و این آغاز ماجراست. ← بیشتر …

● رمان بی حادثه

سه کاهننقد کتاب: «سه کاهن» نوشته مجیدقیصری
-اختصاصی کتابستان
*وحید نصیری کیا
سه کاهن رمانی است کوتاه از یک روز زندگی پیامبر(ص). اگر به حواشی کتاب نگاهی بیندازیم همه چیز خوب به نظر می رسد! مضمون اصلی و فرعی خوب و جذاب انتخاب شده اند و برای من که علقه ای به رمان دینی دارم تحسین برانگیز است. ماجرای ترور رسول اکرم(ص) توسط یهودیان موضوعی بکر حتی در تاریخ اسلام است. چیزی که خیلی ها اطلاعی از آن ندارند.
نام کتاب، طراحی جلد و صفحات داخلی به نظرم جذاب هستند۱ که از ویژگی مشترک کتاب های عصر داستان است. البته همه اینها باعث گرانی و قیمت ده هزار تومنی کتاب کوچک سه کاهن شده اند.

اما همه اینها یک کتاب را به یک رمان خوب تبدیل نمی کند، اگرچه تبلیغات کتاب آن را یک کتاب فوق العاده جلوه داده است. به نظر کتاب ۴ اشکال اساسی دارد:
۱٫ پیامبری که اصلاً حرف نمی زند! ← بیشتر …

● آفتاب هشتم

بسته پیشنهادی ۸: آفتاب هشتم
به بهانه شهادت امام رضا علیه السلام

شهادت امام رضا (ع)  بهانه ای شد تا چند کتابی درباره ایشان معرفی کنیم، یک رمان، دو داستان کوتاه و دو اثر دیگر که بیشتر تاریخی و اعتقادی هستند.

۱٫ اقیانوس مشرق
* نوشته مجید پورولی کلشتری
کاخ همه شاهان جهان را که بگردی
دربار کسی پنجره فولاد ندارد

رمانی که در زمان حضور امام  در طوس اتفاق می افتد. شخصیت اصلی داستان جوانی که به دنبال چشمه آب حیات است، در بیایانی گرفتار می آید و به عنایت امام رضا ع از بیابان نجات پیدا کرده و با پیرمردی از شیعیان امام آشنا می شود.  در مسیری با پیرمرد همراه می شود و با او و دیگران درباره امام رضا علیه السلام و مسئله امامت گفت و گو می کند. ← بیشتر …

● داستان توطئه

سه کاهن-کتابستانمعرفی کتاب: سه کاهن، مجید قیصری
سه کاهن؛ گزارشی کوتاه از کودکی یک پیامبر بزرگ
-اختصاصی کتابستان
* نویسنده مهمان: نوید شیدایی

 «تا حالا برایت تعریف نکرده ام قصه ی پادشاه کوچولویی را که دادندش به یک زن ومرد فقیر.تمام قصه های عالم دو سر دارد:یکی فقیری که شب نان ندارد بخورد و یکی که ار پرخوری نمی تواند شب بخوابد.البته پادشاه قصه ی ما با همه ی پادشاه های عالم فرق داشت…»

داستان کتاب سه کاهن برشی ست کوتاه و یک روزه از زندگانی حضرت ختمی مرتبت(ص).روزگاری که محمد(ص) کودک در میان قبیله ی بنی سعد ودر دامان حلیمه دختر ابوذویب و شوهرش حارث رشد می کرد و گام به گام به سال های پرماجرا و پر التهاب پیش رو نزدیک می شد.روزهایی که سه کاهن یهودی با تشخیص نشانه های پیامبر خاتم در محمد خردسال درصدد از میان برداشتن او هستند و حلیمه تلاش می کند این امانت ارزشمند را به پدربزرگش- بزرگ قریش_حضرت عبدالمطلب که در داستان سردار نامیده شده برگرداند و در واقع کشاکش حلیمه و کاهنان ماجرای اصلی داستان است. ← بیشتر …

● اقیانوس حیات

اقیانوس مشرق-کتابستانتازه های کتاب: اقیانوس مشرق، مجید پورولی کلشتری
کتاب «اقیانوس مشرق» به قلم مجید پورولی کلشتری با نگاهی به زندگی امام رضا (ع) داستان زندگی فردی به نام «عمران بن داوود» را نقل می‌کند.
قصه «اقیانوس مشرق» از این قرار است که «عمران بن داوود» در جستجوی آب حیات است و در بیابانی در مسیر خراسان راه را گم می‌کند. ابتدای داستان با شرح وضعیت عمران که از تشنگی و خستگی در حالتی بی‌رمق و وهم آلود در بیابان افتاده آغاز می‌شود. عمران تشنه است و خسته و مجروح از راه طولانی. ناگهان مردی را می‌بیند که «زانو می‌زند بالای سرش. دستش را آهسته زیر چانه عمران می‌گیرد و صورت عمران را بالا می‌آورد. عمران در بهت نگاهش می‌کند. مرد می‌گوید: آیا تو عِمران پسر داوودی؟ عمران در اوج درد می‌خندد…

-من تشنه ام. تشنه پسر تشنه…چنگی بی‌رمق می‌زند و با التماس می‌گوید: «به من بگو که سرابی. بگو که تو نیز وَهم گرمازده‌ای…در این برهوت بی سرانجام…مرد مَشکی پر از آب را به سوی عمران می‌گیرد… ← بیشتر …

● کودکی پیامبر

تازه های کتاب: سه کاهن، تازه ترین اثر مجید قیصری
سه کاهن«سه کاهن» به عنوان تازه‌ترین رمان منتشر شده از سوی مجید قیصری را می‌توان دنباله علاقه اخیر وی به داستان‌نویسی درباره موضوعات دینی عنوان کرد که نخستین بار در رمان «شماس شامی» خود را نشان داد و سه کاهن ادامه دهنده این روند و به نوعی تثبیت کننده این جریان فکری در نویسندگی وی به شمار می‌رود.

داستان سه کاهن به یک روز از زندگی پیامبر اکرم (ص) در سن چهار سالگی بازمی‌گردد. در این داستان حلیمه دایه پیامبر در تلاشی قابل توجه، سعی دارد تا جان پیامبر را از گزند کاهنانی نجات دهد که می‌خواهند بر اساس نشانه‌های ظاهری پیامبر خاتم، وی را در کودکی از بین ببرند.

قیصری در مقدمه کوتاهی بر این رمان می‌نویسد: عاشورا بهانه‌ای شد تا شماس شامی را بنویسم. بهانه را منتهی‌الامال شیخ عباس قمی به دستم داد: روایت در روایت، ناب و خواندنی. داستان موسای دیگر و این آخری تا این ساعت، سه کاهن، نیز فرزند همین کتاب‌اند. کتاب شیخ پر از بهانه است و من هم بهانه جو. ← بیشتر …

● جدال با خویش

نامیرا-صادق کرمیار|| پرونده ای برای کتاب «نامیرا»
بخشی از کتاب نامیرا به انتخاب نویسنده

ماه کم‌کم از زیر ابری تیره بیرون می‌آمد. پای برکه‌ای کوچک، آتش بلندی برپا بود و عبدالله بن عمیر و ام‌وهب کنار آتش نشسته بودند و پای سفره‌ای مختصر شام می‌خوردند. اسب‌های آن دو به درختی در حاشیه برکه بسته بود. تنها صدای هرم آتش و سوختن خس و خاشاک و چوب‌های خشک درون آتش به گوش می‌رسید. ام‌وهب میل چندانی به خوردن نداشت و این را عبدالله درک می‌کرد، اما به سکوت می‌گذراند. بی‌میلی ام‌وهب کم‌کم کلافگی او را شدت داد و یکباره از پای سفره برخاست و به کنار برکه رفت و به زانو نشست. به عکس ماه در برکه چشم دوخت. ام‌وهب زانو به بغل خیره‌ی آتش بود. عبدالله ناگهان صدای چکاچک شمشیرها و نیزه‌ها را شنید. یکباره از جا پرید و به ام‌وهب نگریست که هم‌چنان آرام نشسته بود و به آتش می‌نگریست. صدا قطع شد، اما عبدالله آرام به سراغ شمشیرش رفت و آن را از نیام بیرون کشید. ام‌وهب از رفتار او حیرت کرد و با تعجب برخاست.

عبدالله گفت: «شنیدی؟» ← بیشتر …

● اثری که کارکرد روز ندارد ماندگار نیست

صادق کرمیار-نامیرا|| پرونده ای برای کتاب «نامیرا»
مصاحبه ای با صادق کرمیار، نویسنده رمان «نامیرا»
صادق کرمیار پیش از این‌که نویسنده باشد، کارگردان است. شاید از همین رو رمانی نوشته که پُر است از شخصیت و فضا؛ دو عنصر بصری پُررنگ که در کل داستان امتداد یافته ‌است.

با کرمیار در حاشیه و پیرامون «نامیرا» گفت‌وگو کرده‌ایم. در پاسخ‌های او حرف‌هایی بود که دلش نخواست منتشر شود و نشد. همچنین حرف‌هایی هم بود که گفت تاکنون به هیچ‌کس نگفته ‌است. این گفتگو به مناسبت ایام عزای سیدالشهدا و انتشار پرونده «تغییر محاسبه» منتشر می‌شود.

← بیشتر …

● حق نامیراست

نامیرا-صادق کرمیار-کتابستانمعرفی کتاب: رمان «نامیرا»، نوشته صادق کرمیار

داستان «نامیرا» تمامی ندارد اما تو باید تا انتهای کتاب بخوانی تا حس کنی چرا «اَنَس بن‌حارث کاهلی» خیلی قبل‌تر از واقعه‌ی عاشورا در کربلا به انتظار امامش نشسته است. اَنَس این‌قدر افق بلندتری دارد که  به «عبدالله بن‌عمیر» هم هشدار می‌دهد حرامیان و مسلمانان و مشرکان به زودی یکی می‌شوند!

 بیش از هر چیز اسم کتاب است که خواننده را مشغول می‌کند؛ ابتدا به ذهن می‌رسد «نامیرا» فقط اسمی هنری است که برای جلب مخاطب انتخاب شده و یا ناشر و نویسنده خواسته‌اند ابهام داستان را زیاد کنند. اما کتاب را که تا انتها بخوانی معلوم می‌شود «نامیرا» ریشه در مفهوم «کل یوم‌ عاشورا و کل ارض کربلا» دارد. مفهومی که می‌گوید پهنه‌ی سرزمین کربلا به اندازه‌ی کل زمین وسعت پیدا کرده و عاشورا همیشه نمیراست.

«نامیرا» داستانی شخصیت‌محور است؛ رمانی با خرده‌روایت‌هایی از تغییر روش، هدف، آرزو و عاقبت آدم‌ها. این روزگار است که آدم‌ها را در محک انتخاب شدن و انتخاب کردن می‌گذارد و نویسنده‌ی نامیرا فقط تصویرساز صادق این رویدادهاست. نویسنده‌ی کتاب را به سبک رمان‌های کلاسیک با شروعی آرام آغاز می‌کند، تصویرسازی می‌کند، شخصیت‌ها را یک به یک وارد داستان می‌کند، آن‌ها را معرفی می‌کند و با داستان پیش می‌برد. «نامیرا» اسیر اختلاف روایت‌های تاریخی نشده و البته از عقبه‌ی تحقیقی درستی بهره برده است.

نوشتن داستانی که مخاطب، آخرش را می‌داند کار آسانی نیست. و اینجاست که کرمیار با نگاه درست به عاشورا و استفاده از عنصر «رمانس» به خوبی بهره‌گرفته است. دریغ جدی اینجاست که ای کاش سریال «مختارنامه» را بعد از خواندن «نامیرا» می‌دیدیم تا باورمان شود در کوفه‌ای که ۱۸هزار نامه برای امام حسین علیه‌السلام ارسال می‌شود چطور یکباره ورق بر می‌‌گردد و آدم‌هایی که تا دیروز مشتاق استقبال از پسر پیامبر و علی علیهماالسلام بودند، ناگهان با زرق و برق سکه‌های پسر مرجانه پشت او را خالی کردند، سفیرش را ‌کشتند و بزرگان کوفه ناگهان یار قدیمی ابن‌زیاد شدند؟

آن وقت بود که می‌فهمیدیم که عمرو بن‌حجاج -از سردرمداران دعوت امام به کوفه- که سعی می‌کرد سپاهی برای امام تهیه کند، چگونه با یک جلسه نشست و برخاست با والی خناس کوفه یک شبه از دوست به دشمن تبدیل می‌شود و سعی و همتش را بر این می‌گذارد که مقابل یاران امام حتی اگر دختر و دامادش باشند، بایستد؟

در «نامیرا» است که می‌فهمی بخشی از انبوه مردمی که به امام نامه نوشتند حضور امام را برای منافع شخصی خود می‌خواستند. امضاها به خاطر درد دین نبود بلکه برای طایفه‌ای سؤال این بود که چرا معاویه شام را برتر از کوفه دانسته است. وقتی که ابن‌زیاد سر کیسه را شل کرد و از بیت‌المال کیسه‌های طلا بخشید، دیگر آمدن امام فایده‌ای برای این قوم نداشت. قصور معاویه را یزید جبران کرده بود، شاید اگر امام می‌آمد به کوفه و زعامت قوم را برعهده می‌گرفت اینان باز هم مخالفت می‌کردند. هرچند ابن‌زیاد هلاکشان کرد و دستشان را به خون پسر  پیامبر آلوده کرد.

«نامیرا» یک مشخصه‌ی بارز دارد. نامیرا یک دوره‌ی فتنه‌شناسی است برای کسانی که در پی حق هستند و می‌خواهند بدانند که حق و باطل چگونه جابه‌جا می‌شوند. که حتی «عبدالله بن‌عمیر» با آن همه سابقه در جهاد با کفار تردید می‌کند که چرا پسر پیامبر به مقابله با یزید برخاسته است؟

«نامیرا» داستان عاشقانه هم دارد و نویسنده آگاهانه درام و رمانس را در کتابش خوب پرداخته است. «عشق» در نامیرا عشق بازاری نیست؛ آنجایی که سلیمه دختر عمرو بن‌حجاج با ربیع پیمان زناشویی می‌بندد و خوشحال است که همسرش محب علی و اولاد اوست و خشمگین می‌شود که چرا پدرش به حسین علیه‌السلام پشت کرده است. این عشق آن قدر قوی است که وقتی ربیع کارش به تردید می‌کشد، سلیمه هشدار می‌دهد که پیوند آن دو از سر حب علی و حسین علیهماالسلام است.

در داستان کسانی را می‌بینیم که در لحظه‌های آخر به کاروان امام می‌رسند و البته چه خوش می‌رسند. اینان مدیون یک لحظه محاسبه‌ی درست هستند تا بسوی امام بروند و البته می‌روند و می‌توانند با امام باشند.

داستان «نامیرا» تمامی ندارد اما تو باید تا انتهای کتاب بخوانی تا حس کنی چرا «اَنَس بن‌حارث کاهلی» خیلی قبل‌تر از واقعه‌ی عاشورا در کربلا به انتظار امامش نشسته است. اَنَس این‌قدر افق بلندتری دارد که  به «عبدالله بن‌عمیر» هم هشدار می‌دهد حرامیان و مسلمانان و مشرکان به زودی یکی می‌شوند! و بر بهترین خلق خدا هجوم می‌آورند.

آثار فاخر ادبیات دینی در انتشارات «کتاب نیستان» یک رویکرد ماندگار خواهد بود. جریانی آهسته ولی با چگالی جدی جریان‌سازی در ادبیات انقلاب اسلامی ایران.

* این کتاب را می توانید از کتابستان متروی شهدا تهیه بفرمایید.
منبع: خامنه ای دات آی آر.

● داستانِ ماه

ماه به روایت آه-زروی نصر آباد-کتابستانتازه های کتاب: رمان «ماه به روایت آه» نوشته ابوالفضل زرویی نصرآباد

«ماه به روایت آه» تازه‌ترین اثر منتشر شده توسط ابوالفضل زرویی نصرآباد است که نخستین اثر تالیف شده توسط وی در حوزه‌ای غیر از حوزه طنز و نخستین رمان تالیف شده درباره زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (ع) از بدو تولد تا هنگام واقعه عاشورا به شمار می‌رود.

زرویی در این کتاب با پرهیز از روایت محض، دست به انتخاب ۱۲ راوی برای ترسیم هر بخش از زندگانی حضرت عباس (ع) زده است و بر این اساس به ترتیب با معرفی شخصیت‌هایی مانند مسلم‌ بن عقیل، ام البنین، عبدالله بن ابی محل، کزمان، لبابه، حضرت زینب (س)، زید بازرگان، شبث بن ربعی، ام کلثوم، امام حسین (ع)، سرجون و عبیدالله بن عباس بن علی به توصیف فرازهای مختلفی از زندگانی حضرت عباس (ع) در این کتاب می‌پردازد.

زرویی نصرآباد به تصریح خود در این رمان به روایتی حساس و توام با واقعیت صرف و به دور تملق از زندگانی علمدار صحرای کربلا پرداخته و سعی کرده است با حفظ سلامت در نقل واقعه تاریخی، آن را با شیوه‌ای تازه که استفاده از چندین راوی است، به مخاطب ارائه کند.

زرویی برای تالیف این کتاب به بیش از ۶۰ منبع پژوهشی تالیف شده در ارتباط با زندگانی حضرت عباس (ع) رجوع کرده است و به گفته خود سعی می‌کند از میان استنادات تاریخ آنانی را که از اعتبار و مقبولیت بیشتری در میان راویان برخوردار بوده‌اند، بهره ببرد.

بخشی از فصل حسین (سلام بر او) از این کتاب را در ادامه می‌خوانیم:

کجاست برادرم؟ کجاست یاورم؟ کجاست عباس؟
امروز پیش از همه، اجازه نبرد خواستی. گفتم: عباسم! اذا مضیت تفرق عسکری… اگر از دستم بروی، سپاهم از هم می‌گسلد. نورچشمم علی‌اکبر، یادگار برادرم قاسم، تمام یاران، برادران، برادرزادگان و خواهرزادگانمان را پیش تو فرستادم. عزیزترینم! تا تو بودی امید و رغبت و انگیزه حیات هم بود…

آنگاه که همه رفتند با چشمانی اشکبار و لحنی ملتمسانه آمدی که: «مولای من! به خدا  که جگرم از داغ رفتگان می‌سوزد و زندگی را بی‌اینان خوش نمی‌دارم. آقای غریب و بی‌کسم، بگذار بجنگم!»

بگذارم بجنگی؟ تو آخرین امید و عزیزترین کس حسینی. تو ماه خاندان بنی‌هاشمی. تو جگربند و تکیه‌گاه منی. اگر گزندی به وجود نازنینت برسد چه؟ اگر زنان و اطفال خیمه‌گاه خبردار شوند که به تو چشم زخمی رسیده، بند دل و رشته امیدشان پاره می‌شود… نه برادرم، نه امیدم، نه… جنگ نه، اما کودکان تشنه‌اند. اگر می‌توانی، تنها قدری آب…

آه، آه، آه…عباسم! آیا در خوابی که امید بیداریت را داشته باشم. بر من دشوار است که تو را به زمین تفته غرقه به خون بنگرم.
الان انکسر ظهری و قلت حیلتی و شمت بی عدوی.
حال، کمرم شکست و رشته تدبیرم گسست و دشمنم به زبان شماتت در بست …

«ماه به روایت آه» در فالب مجموعه متون فاخر انتشارات نیستان و در ۱۸۹ صفحه با شمارگان ۱۲۰۰ نسخه منتشر شده است.

منبع: مهرنیوز
* علاقه مندان این کتاب را می توانید از کتابستان متروی شهدا تهیه کنید.

● یک عاشقانه

ولادت سعید شکریمعرفی کتاب: ولادت نوشته سعید تشکری
عاشقانه لیلا و هاتف و امام رضا(ع)
هـاتف و لیلا. فرزند خوانده های دو برادر به نام های فتاح صحاف و ابوالقاسم کاتب که آنها را در ویرانه‌های شوش دانیال پس از دیدار با امام کاظم(ع) در پی کشتاری که عباسیان برای تاراج پارسیان انجام داده‌اند می‌یابند و آنها را از بدو طفولیت در وصیتی مکتوب به نام هم می‌خوانند.
رمان «ولادت» نوشته سعید تشکری از آن دسته از رمان های جذابی است که با تورق آن تاریخ را مرور می کنی. رمانی که بر اساس مستندات تاریخی بوده و نگاهی تازه به دورانی دارد که امام رضا علیه السلام وارد ایران می شود و تشکری سعی داشته در این رمان از زوایای تازه به زندگی امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) بپردازد.
سعید تشکری سعی داشته با نگارش این رمان به سلسله رضوی بپردازد به همین دلیل طبق گفته های وی در نوشتن رمان «ولادت» در هر جا که مسیر تاریخی سلسله رضوی پیدا بود، جست‌وجوهای میدانی را آغاز کرده است.
در زمان ائمه کاتبان و راویان زیادی به جمع آوری روایات می پرداختند که در همین زمینه تشکری در رمان «ولادت» به دو نفر از آنان که یکی ابوالقاسم که کار کتابت را بر عهده داشته و دیگری فتاح که احادیث را صحافی می کرده اشاره می کند. محور داستان هم گفته‌های کاتبان و صحافانی است که از قول امام موسی کاظم(ع) درباره زندگی امام رضا(ع) روایت‌هایی را می‌شنیدند و در ایران توزیع می‌کردند و این کاتبان حکم همان آگاهان دین را در میان ایرانیان داشتند.
این دو برادر حمله عباسیان و بعد از دیداری که با امام کاظم داشتند پسری به نام هاتف و دختری به نام لیلا را به فرزندی قبول کرده و بخاطر سفارشی که امام کاظم به این دو برادر داشته این دو فرزند را به نام هم می خوانند. این دو برادر توسط هارون دستگیر و زندانی می شوند و بعد از گذشت چند روز به شهادت می رسند.
در فصل چهاردهم لیلا وصیتی از پدرخوانده اش ابوالقاسم کاتب می خواند که چنین است: ما را موسی بن جعفر خوانده بود. من، ابوالقاسم کاتب اهل خراسان و برادرم شبان خراسانی که نامش فتاح است. چون من کاتبم و او صحاف است هر دو حدیث می خواندیم و راوی خاندان ابوطالب بودیم. تا اینکه ما را موسی بن جعفر به سوی خود خواند…حضرت فرمود فرزندم علی بن موسی به دیار شما خواهد آمد و آنجا می ماند.
حضرت در ادامه خبر شهادتشان در زندان هارون را به آنها می دهد و به آغازگر سلسله رضویه توسط فرزند فرزند خود یعنی موسی مبرقع اشاره می فرمایند. امام به آنها می فرمایند: در آن زمان نه تو هستی و نه فتاح و نه من و نه علی بن موسی اما فرزند فرزندان شما کنار او خواهند ماند.
آنها در این بین همدیگر را نگاه می کردند چرا که هیچ اولادی نداشتند و فرزند دار هم نمی شدند. اینجا بود که امام فرمود:
در را که باز می کنید به سردابی می رسید. حوالی بستان. غاری در دهانه رود بهمن شیر. هارون زرتشتیان آن دیار را کشته است.
دو طفل زنده اند. یک دختر و یک پسر. نامشان را هرچه دوست داشتید بگذارید. فرزندم رضاحدیثی را برای آنان و همه ایرانیان خواهد گفت. پس از اینکه بزرگ شدند آنها را به نزد علی بن موسی به مدینه بفرستید که هر کدام از آنها همسفران دو فرزندم فاطمه و رضا خواهند بود تا هنگام فراق. فرزندان آنان، با پسر پسر پسرم، موسی مبرقع سلسله رضویه و شجره طیبه خاندان ما را در ایران خواهند پراکند.
و در مکتوبی که فتاح صحاف برای هاتف می نویسد به او سفارش می کند که برای خواندن خطبه عقد به همراه لیلا به مدینه نزد علی بن موسی برود….

در فصل چهل و یکم وقتی هاتف تصمیم می گیرد که همسرش لیلا را تنها بگذارد به او می گوید: «تو اینجا فرصت داری تا کنار خواهر مولایمان باشی…کسی شوی…راهی بروی که کامل شوی اما من تنهایم! دلتنگم! از من مخواه میان معنای ما بودن و فردای باقی، خودم را نبینم. خود من، چون خود پدرانمان، با بودن کنار مولایمان علی بن موسی کامل می شود. هاتف با دعبل همراه می شود و به سمت مرو حرکت می کنند و تشکری در چند فصل پیاپی به گفت و گوها و وقایعی که بین این دو اتفاق می افتد اشاره می کند.»

از آن طرف حضرت معصومه به همراه کاروانی برای زیارت برادر به سمت خراسان حرکت می کنند که در قم از دنیا می روند که در فصل شصت و چهار کتاب به این موضوع اشاره شده است. در فصل های بعد کتاب «ولادت» دعبل به دیدار امام رضا نائل می شود و در مقابل حضرت شعر معروفش را می خواند و اینجاست که حضرت بخاطر شعر دعبل گریه می کنند و در چند خط شعر او را کامل می کنند: «دعبل! مویه کن بر قبر غریبی که در طوس است. از این مصیبت تا صبح محشر، دلها در آتش اندوه می گدازد.»
گفتنی است جلد اول رمان «ولادت» تشکری که سال ۸۹، از سوی انتشارات «کتاب نیستان» منتشر شد و وی در حال نگارش جلد دوم این کتاب است و گفته می شود که به سه تا پنج جلد هم برسد. وی تصمیم گرفته که در این مجلدات به بازه زمانی ورود امام رضا(ع) به ایران تا آغاز سلسله صفویه را بپردازد.
 وی علت نوشتن این کتاب را اینگونه بیان کرده است که سلسله رضوی، نامکشوف‌ترین سلسله در ایران است که تا به حال درباره آن تحقیق نشده و تنها شجره‌ای است که نامکشوف مانده است. وی ادامه داده که این سلسله در واقع از زمان قاجاریه که امیرکبیر قومیت‌ها را تعریف کرد، به طور قانونمند شناسایی شده و تا قبل از آن بافتی درونی و قبیله‌ای داشتند. در واقع صفویه را هم رضویان به حکومت می‌رسانند، ولی در این حکومت هیچگاه نقشی نداشتند.
* «ولادت»، نوشته سعید تشکری، در ۴۴۲ صفحه و قیمت آن ۹۲۰۰ تومان  منتشر شده است. این کتاب را می توانید از فروشگاه کتابستان مترو تهیه کنید.
همچنین می توانید برای دریافت کتاب در منزل یا محل کار خود با ده درصد تخفیف با شماره ۰۹۱۲۴۷۱۵۶۲۶ تماس بگیرید.(هزینه ارسال به عهده شماست!)
*

● وقتی دلی

 تازه های کتاب: وقتی دلی نوشته محمدحسن شهسواری
حکایت جوانی که دل دختـران مکه را بـرده بـود‬

«مردی که چهره او دیده نمی شد؛ با خشونت دخترکی را در میان گودالی کوچک و قبر مانند قرار داد و بی معطلی شروع به خاک ریختن بر روی دخترک کرد. دختر شروع به فریاد زدن کرد. خاک به سرعت دختر را پوشاند و مرد کم کم از کار دست کشید و هراسان نگاهی به گودال انداخت و آنجا را ترک کرد و سرانجام از نگاه پسرکی که بالای گودالی بود، ناگهان یک پای دختر از زیر خاک بیرون آمد که خلخالی بر پاداشت.»

وقتی دلیکتاب وقتی دلی رمانی است تاریخی در مورد یکی از اصحاب خاتم پیامبران. فردی که از خانواده ای ثروتمند زاده شده و زیبارو است. پدر او «عمیر» و مادرش «خناس» از ثروتمند ترین افراد مکه اند و این شایعه همواره نقل مجالس کفار قریش بوده که مشتی فقرا و گدایان در اطراف محمد (ص) جمع شده‌اند، اما همانطور که بیان شد این جوان دو وی‍ژگی داشت که از این لحاظ اسلام آوردنش کفار را عصبانی کرد: یکی این که خانواده‌اش پولدارترین خانواده مکه بودند. «عمیر»، پدرش بسیار فرد ثروتمندی بود و علاوه بر این همسرش «خناس»، مادر وی هم زن بسیار ثروتمندی بوده و اگر نگوییم این خانواده ثروتمندترین خانواده مکه هستند، لااقل یکی از ثروتمندترین خانواده‌های مکه‌اند. این جوان همان مصعب است. مصعب بن عمیر.

رمان وقتی دلی مانند خیلی از رمان ها، با بیان یک رویداد و تکرار آن در ابتدای تمام فصول، به صورت پلی بک به عقب برگشته و به بازگویی وقایع می پردازد. در این رمان ابتدا خواننده خود را در سال شصت و یک هجری، زمانی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسیده می بیند و صحنه توسط نویسنده به گونه ای متصور شده که پیرزنی در کنار قبری از قبور شهدای احد قرار دارد و شاهد نزدیک شدن کاروانی است. کاروان متشکل از افرادی است که راهی مدینه هستند و برای خواندن فاتحه به سوی قبور شهدای احد می روند.

شهسواری کوشیده با پیوند وقایع به هم قالب رمان را پی ریزی کند که در این امر موفق بوده است. مهمترین بخش این کتاب که شاید بتوان آن را هدف نویسنده برای نگارش این کتاب دانست ماجرای هجرت مسلمانان به یثرب است که با مشورتی که در بین مسلمان و با حضور پیامبر و امیرالمومنین صورت می گیرد تصمیم می گیرند که قبل از هجرت مسلمانان گروهی برای آماده کردن فضای و بررسی یثرب به این شهر سفر کنند که سرپرستی این گروه با پیشنهاد امیرالمومنین علیه السلام، به مصعب بن عمیر واگذار می شود. حضرت امیر علت این پیشنهاد را اینگونه  فرموده اند: «مصعب فردی آگاه است. هم قرآن را بسیار خوب می داند و هم مومنی پاک است. وی از خانواده ای بزرگ و زیبارو بوده و جاذب دل مردمان است.»

جالب است بدانید که مصعب بن عمیر شخصت اصلی رمان وقتی دلی، ملقب به اولین قاری قرآن اسلام است چرا که قرآن را به زیبایی تلاوت می کرده. مصعب در جنگ احد با از دست دادن دو دست خود و مورد اثابت نیزه قرار گرفتن به شهادت می رسد و اولین شهیدی است که بدون کفن دفن می شود.

کتاب زیبا و خواندنی «وقتی دلی» که توسط محمد حسن شهسواری به نگارش درآمده و موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب آن را منتشر کرده به قیمت ۸۵۰۰ تومان در اختیار علاقه مندان به این حوزه قرار گرفته است. این کتاب را می توانید از فروشگاه دائمی کتاب کتابستان واقع در متروی شهدا تهیه کنید.

* منبع: کتابخانه خبرنامه دانشجویان ایران

تجربه‌ای شبیه به تجربه‌ی «منِ او»

|پرونده ای برای «آقا رضای امیرخانی»-۴
درباره «قِیدار» ۲- «قیدار»؛ بی‌قیدِ «منِ او» در ادبیّات و با قیدِ «منِ او» در رصدِ اخلاقِ مردمان
*میثم امیری
قیدار امیرخانیاثرِ تازه‌نشر رضای امیرخانی رمانی است در بابِ نکوداشتِ مرام و سلکِ جوان‌مردان. به «اسمِ اسمیِ قیدار». به نظرم بسیار می‌توان پیرامونِ قیدار صحبت کرد؛ با روی‌کردهای متنوّع و ذوق‌پردازی‌های بسیار. ذوق‌آرایی این قلم در نقدِ کارِ اخیرالطبعِ آقای نویسنده این است که این کار شبیه‌ترین اثرِ امیرخانی به «منِ او»ست. به خصوص این که رمانِ تازه‌نشر، در فضا و لحنِ تهرانِ دهه‌ی ۵۰ می‌گذرد. امیرخانی در ساخت چنین فضا و لحنی به خوبی کوشیده است و امید بسیار دارم که اجر این کوشش را ببیند.

او در این رمان توانسته به لحنی متفاوت از لحنِ دیگر رمانِ تهرانِ قدیمش برسد. به عنوان نمونه پربسامدترین کلمات آن رمان مانند «جخ» و یا «حکما» حتی یک بار هم از زبان شخصیّت‌های رمانِ تازه‌نشرش بیرون نمی‌آید. البته به غیر از آن‌جایی که علیِ فتّاح از «منِ او» سربرمی‌آورد و با قیدار هم‌سخن می‌شود. این توفیق را باید مدِّ نقد داشت. آن این که نویسنده مجددا به فضایی رفته که قبل‌تر توانسته پرفروش‌ترین رمانش را در آن فضا بنویسد، ولی با این توضیح که به ورطه‌ی تکرار نیافتاده است. معمولا چنین کاری مرسوم نیست. یعنی نویسنده‌ها حذر می‌کنند به «تاریخ و جغرافی» بروند که قبل‌تر هم‌حرکت با آن موفّق شده‌اند؛ بی‌جهت نیست که داستان با تاریخ و جغرافی شروع می‌شود. توضیحِ قیدار در شروع کتاب، برای من، توضیح نویسنده است: «نه تاریخ‌ت برای‌م مهم است و نه جغرافی‌ت». نویسنده از این که دوباره به تهرانِ قدیم رفته است نمی‌هراسد: «نه به پشت و روی سجلّ‌ت کاری دارم، نه به زیر و روی حرفِ مردم»، زیرا «نقلِ لوطی‌گری» است و بازیابی دوباره‌ی هویت یا همان «سجل». این هم از این لوطی‌گری نویسنده است که همان بندِ اولِ قصّه‌اش بند را آب می‌دهد: «نقلِ لوطی‌گری نیست».

در شخصیّت‌پردازی هم گامی دیگر از قوّتِ رضای امیرخانی را در نوشتن می‌بینیم. آن هم این که قیدار از جهاتِ مختلفی شبیهِ علیِ فتّاحِ «منِ او»ست. یکی؛ هر دوی این‌ها نه تنها دست‌شان به دهن‌شان می‌رسد که دستِ چند جین آدم را هم به دهن‌شان می‌رسانند. هر دوی این‌ها لوطی‌مسک‌اند. هر دوی این‌ها شخصیّتی هم‌سان با اصول مذهبی دارند. (نشان به آن نشانی که هر دو از نوشیدنِ شراب ابا می‌کنند و از قمار هم دوری. که حضرتِ حق در قرآن فرمود نزدیک شدن به شیطان در پیروی از این دو امر است). هر دوی این‌ها ادبیّات و رفتارهایی ویژه دارند. رفتارهایی جالب که از شخصیّت‌پردازی خلّاقانه‌ی نویسنده سرچشمه می‌گیرد. (ن.ک به کلِ «منِ او» و عاشقیِ پیش‌رو و تکرارِنشدنیِ علیِ فتّاح و هم‌چنین بنگرید به رفتارهای قیدار از  نحوه‌ی آزادسازی استاد تا رنگی کردنِ سیاه‌وسفیدها تا سرکار گذاشتنِ سرتنگ و تا لنگرِ پاسیّد تا…) شخصیّت‌پردازی هر دو این‌ها پر از نکات بدیع است با تِمِ جوان‌مردی و باصفتی. اما چنین شباهت‌هایی موجب نشده که احساس کنید نویسنده در وادیِ تکرار افتاده است. زیرا با وجود این که ویژگی‌های شخصیّتی قیدار و علیِ فتّاح بسیار به هم شبیه است، ولی ادبیّاتِ آن‌ها و خلاقیّت‌های‌شان، یعنی رویه‌ی برخوردهای‌شان، بسیار متفاوت است از یک‌‌دیگر.

دیگر شباهت این دو اثر در شخصیّت‌پردازی، شباهت‌های کارکردی درویش مصطفی و گلپا است. یعنی همان طور که درویش مصطفی در جاهایی از اثر کمک‌حالِ علی می‌شود و او را از رنجِ مشکلاتِ روحی‌اش آزاد می‌کند، سیّدِ گلپا هم چنین کاری را انجام می‌دهد. که قطع به یقین سیّدِ گلپا شخصیّت به‌تر و واقعی‌تری است تا درویش مصطفی؛ که سیّالیّت در فضا و زمان باعث می‌شد او را کم‌تر باور کنم. ← بیشتر …